تبلیغات
اس ام اس - بحران شوهر برای دختران تحصیل کرده ایرانی

دختران تحصیلكرده و تغییر ملاک های انتخاب همسر

افزایش حضور دختران در دانشگاه یک پدیده نوظهور است که در چند سال گذشته رشد صعودی چشمگیری را پشت سر گذاشته است و شاید هنوز تاثیراتش به درجه ای نرسیده باشد که عینیت و نمودش چشمگیر باشد اما این مسئله ای است که دیر یا زود تاثیراتش را در سطح وسیعی در جامعه می گذارد و این را از تأثیراتی که هم اکنون سرباز کرده اند می توان فهمید.

 از سال 1378 به بعد که علائم هشدار دهنده افزایش فارغ التحصیلان نمود یافت ناگهان تقاضا برای کار به حد بی سابقه ای بالا رفت. این روند به مرور تا سال 83 به یک پدیده نگران کننده دومی نیز منجر شد که آن افزایش تعداد تحصیلکرده های دختر نسبت به پسر بود.
اخیراً از این پدیده با عنوان بر هم خوردن تعادل فارغ التحصیلان نام برده شده است. گرچه به هیچ وجه نمی توان افزایش دختران تحصیلکرده را یک خطر محسوب کرد اما نکته نگران کننده زمانی است که این دختران فشار به سیستم را برای مشغول شدن به کار در پیش می گیرند.

تا چند وقت پیش دادگاه های خانواده پر بود از زن و شوهر هایی که به دلیل بداخلاقی و بدخلقی و رفتارهای نابهنجار برای جدایی از هم در مسیر طلاق افتاده بودند اما چند وقتی است که کمتر افراد به دلیل کتک کاری و کمربند به دست گرفتن و درگیری باهم به دادگاه ها مراجعه می کنند. امروز مشکل آنها چیز دیگری است. دیگر آنها حرف هم را نمی فهمند، همدیگر را هم شأن و هم مرتبه هم نمی دانند. فکر می کنند زندگی کردن با همدیگر آنها را مستقیما به سمت نابودی سوق می دهد. در یک کلام آنها "کف" هم نیستند.

جوان دیپلمه ای كه یك سالی می شود با دختری ازدواج کرده که لیسانس مامایی دارد ،می گوید: از کودکی همسرم را می شناختم چون همسایه مان بود. همیشه علاقه ای عجیب نسبت به او در وجودم بود. من به دلیل شرایط سخت کنکور و سربازی نتوانستم ادامه تحصیل بدهم و وقتی دیپلم ام را گرفتم قید تحصیل را زدم و وارد بازار کار شدم. وی می افزاید: اما همیشه همسرم را ترغیب می کردم که درسش را رها نکند. بیش از چهار سال منتظر ماندم تا درسش تمام شود و با هم ازدواج کنیم. والدین و اطرافیانم همه مخالف این ازدواج بودند و می گفتند شما به درد هم نمی خوردید، عقایدتان یکی نیست و... ولی ما با هم ازدواج کردیم.

این جوان 27 ساله كه در یك نانوایی كار می كند؛ می گوید: همه چیز خوب بود ولی کم کم تحقیر کردن ها شروع شد. به هر بهانه ای تحصیلاتش را به رخ ام می کشید و همیشه جلوی دوست و آشنا می گفت که من از سر تو هم زیادم. وقتی بحثمان بالا می‌گرفت دائما می گفت تو تقصیر نداری من مقصرم که باید با هم سطح خودم ازدواج می کردم.

محمد می گوید: دیگر طاقتم تمام شده است. هر روز دوستانش را به رخ ام می کشد و از آنها تعریف و تمجید می کند و به حال خود افسوس می خورد که چرا با یك نانوا ازدواج کرده است. بالاخره این قضیه باید جایی به اتمام برسد دیگر نمی توانم نیش زبان های تحصیلاتش را تحمل کنم.

پرونده هایی از این دست در داددگاه خانواده  كم نیست و حتی می توان چنین اظهار داشت كه آمار آنها نیز  سیر صعودی دارد . دختر خانم تحصیل کرده ای تن به ازدواج با پسری می دهد که درس خواندن در آموزش عالی را تجربه نکرده است و حال بعد از ازدواج متوجه می شود که او نمی تواند نیازهایش را پاسخگو باشد و نمی تواند از نظر فکری با او به توازن برسد.

به اعتقاد مشاوران ازدواج، دختری تحصیل کرده با پسری دیپلمه به تدریج به علل اشتغال اجتماعی زن و احساس برتری نسبت به شوهر و برعكس احساس حقارت شوهر در مقابل زن موجب بروز اختلافاتی می شود که در نهایت زندگی شیرین زناشویی مبدل به كشمكش روانی و اخلاقی می گردد. از این رو باید عواقب بعدی این حالت را به پسر و دختر گوشزد شود و آنان را متوجه ساخت كه اختلاف سطح تحصیل بالاخره ممكن است زمینه ای برای اختلاف باشد و آنان باید در انتخاب همسر به این نكته توجه نمایند.

براین اساس دختران، با افزایش حضور در دانشگاه با تغییر در ملاک های انتخاب همسر مواجه می شوند به طوری که به خاطر افزایش دختران در دانشگاه با زنان تحصیل کرده ای روبرو هستیم که طبیعتا به دلیل اشغال صندلی های محدود دانشگاه ها توسط دختران، پسران کمتری می توانند تحصیلات دانشگاهی داشته باشند و شاهد تشکیل خانواده هایی خواهیم بود که میزان تحصیلات زنان از مردان بیشتر است و بدیهی است این امر در بسیاری موارد به ایجاد تنش و تغییر در الگوهای روابط همسران منجر خواهد شد.

سن ازدواجی که سر به فلک می کشد

 واقعیت آن است که  در جامعه ما اکنون اعتقاد درس خواندن برای رسیدن به شغل مناسب را از دست داده است. گرچه در پس زمینه ذهنی برخی خانواده ها و جوانان کماکان کور سوی امیدهای آرمانی وجود دارد اما واقع نگری ایجاب می کند که آینده بر حسب پیشداوری های غیر معقول پایه ریزی نشود.
تجربه نشان داده که بیشتر پسرها پس از قبولی در رشته ای که مورد علاقه آنها نیست، با امید و اکراه به ثبت نام و تحصیل مبادرت می کنند و تعداد اندکی از آنها در میانه راه انصراف می دهند.
اما این نگرش در دختران تا حدی متفاوت است. دخترها به خاطر فرصتی که در اختیار دارند در صورتی که برای ازدواج تحت فشار خانواده قرار نگیرند، به شدت اهل ریسک و انصراف از ثبت نام در رشته هایی که مورد علاقه شان نیست، می باشند.

 هرچه تحصیلات دختران بالا می رود دایره همسر گزینی آنها تنگ تر می شود. براین اساس یک دختر دیپلمه حاضر می شود با تمام پسران دیپلمه و مقاطع بالاتر ازدواج کند. اما دختری که تا کارشناسی ارشد تحصیل کرده است فقط حاضر است با کسی که تا کارشناسی ارشد تحصیل کرده و یا دکترا دارد، ازدواج کند. البته بـــا تخفیف ممکن  است با پسری که کارشناسی هم دارد ازدواج کند. البته اگر تا آن زمان پسری که تا مقطع کارشناسی ارشد و دکترا خوانده و ازدواج هم نکرده باشد، پیدا شود. از این رو میان سن ازدواج دختران تحصیل کرده و دخترانی که ادامه تحصیل نمی دهد تفاوت های چشمگیری وجود دارد و میانگین تفاوت سن ازدواج بین این دو گروه نزدیک 5 سال است. از سوی دیگر نگرش های موجود از ترجیح پسران به ازواج با دخترانی که فاصله سنی قابل قبولی با آنها دارند بخشی از دختران به ویژه دختران تحصیل کرده فرصت ازدواج را از دست می دهند. دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی حدود 4 سال پیش از کمبود 6 میلیون پسر آماده ازدواج با دختران ظرف 20 سال آینده خبرداده و گفته بود که دشوار شدن فراهم آوردن شرایط ازدواج برای پسران از یکسو و افزایش سطح توقعات دختران تحصیلکرده و به تبع آن افزایش سن ازدواج آنها از سوی دیگر، موجب بر هم خوردن توازن شده و دختران تحصیلکرده همترازی برای ازدواج پیدا نخواهند کرد.

از سوی دیگر به اعتقاد کارشناسان، بالارفتن سن ازدواج و به تبع آن کاهش نرخ باروری معلول ورود دختران به دانشگاه است چرا که هنگامی که دختری دیر ازدواج می کند از سن باروری او چند سال گذشته است و تمایل به فرزند آوری کمتر می شود که در دراز مدت می تواند تبعات زیادی را بر روی هرم جمعیتی داشته باشد.

بنا بر آمار، در حال حاضر حدود 70 درصد سهمیه دانشگاه ها را دختران کسب می کنند و در حالی که تنها 30 درصد از پسران وارد دانشگاه می شوند و به صورت منطقی این پسران می تواند با 30 درصد این دختران ازدواج کنند. بنابراین اگر دختران تحصیلکرده را جمعیت کل در نظر بگیریم  57درصد دختران تحصیل کرده بدون همسر باقی می مانند و یا احتمال ازدواج برای آنها کمتر است که علاوه بر بالا رفتن سن ازدواج در دختران به دلیل داشتن تحصیلات عالیه، سطح توقع آنان نیز افزایش پیدا کرده و اکثرشان حاضر به ازدواج با مردی نیستند که به لحاظ سواد و جایگاه اجتماعی از خودشان پایین تر باشد.


برچسب ها: شوهر ، نیست ، ترشیده ، طلاق ، دختر ، بی شوهر ، ازدواج ،