تبلیغات
اس ام اس - نامه های یک دختر ترشیده به سیندرلا !!!

نامه های یک دختر ترشیده به سیندرلا !!!
نامه اول

سیندرلای خوشگل خوش قد و بالای کمر باریک عزیزم ,

سلام ! امیدوارم توی قصر مرفهان بیدرد حسابی بهت خوش بگذرد !

وای ی ی .... نمیدانی چقدر خوشحالم از اینکه دارم نامه ای برای تو مینویسم تا دل پر خودم را حسابی خالی کنم ! ( البته نه از اون لحاظ )

خوش به حالت ! کاش یه خورده از اون شانس تو هم نصیب من بدبخت میشد . اصلا مگر قدیمی ها نگفته اند که زشتها , شانسشون بیشتره ؟! پس چرا من اکبیری !!

درسته حقیقت تلخه ! اما به هر حال نمیشه کتمانش کرد ! آنقدر بد شانس هستم .

آه سیندرلا .... کاش بودی و مرا در آغوش گرمت میفشردی و به من میگفتی که باید چه غلطی بکنم تا لااقل یک مردتیکه الدنگ ........
اگر میخواید ببینید بالاخره این دختر خانم قصه ما به سیندرلا میرسه یا نه ادامه مطلب رو ببینید>>

نامه اول

سیندرلای خوشگل خوش قد و بالای کمر باریک عزیزم ,

سلام ! امیدوارم توی قصر مرفهان بیدرد حسابی بهت خوش بگذرد !

وای ی ی .... نمیدانی چقدر خوشحالم از اینکه دارم نامه ای برای تو مینویسم تا دل پر خودم را حسابی خالی کنم ! ( البته نه از اون لحاظ )

خوش به حالت ! کاش یه خورده از اون شانس تو هم نصیب من بدبخت میشد . اصلا مگر قدیمی ها نگفته اند که زشتها , شانسشون بیشتره ؟! پس چرا من اکبیری !!

درسته حقیقت تلخه ! اما به هر حال نمیشه کتمانش کرد ! آنقدر بد شانس هستم .

آه سیندرلا .... کاش بودی و مرا در آغوش گرمت میفشردی و به من میگفتی که باید چه غلطی بکنم تا لااقل یک مردتیکه الدنگ ........



نامه دوم

خیلی دپرس شدم سیندرلا جان ! از خودم بدم آمده ....

فکر میکنم بوی گند ترشی میدهم ! آن هم ترشی لیته ای که مثل من درب و داغون و لهیده است ! جلوی آینه که می ایستم , میبینم آنقدرها که گمان میکنم , زشت نیستم .

دماغ گنده ام را همین یکی دو ماه پیش برده ام زیر تیغ جراحی و تبدیل به یک بینی سر بالای کار درستش کردم ! چروکهای پوستم را که سه هفته پیش داده ام کشیدند تا معلوم نشود , سی و دو سال دارم !

برای چشمان بابا قوریم یک هفته پیش یک جفت لنز سبز یشمی خال خال پشمی خریدم ! تازه پریروز هم مش و مانی کور و پدی کور و .... کردم !

پس دیگر به قول شاعر خدابیامرز : بی وفا ! حالا چرا ؟! حالا که مثل قرص ماه شدم و به پایت افتاده ام که مرا به کنیزی قبول کن, چرا قبولم نمیکنی و مثل لوتی های عاشق پیشه , پاشنه در خانه مان را از جا در نمیاوری ؟! هان ؟! هان ...؟!

پرسیدم هان ؟!



نامه سوم

به خدا دیگه خسته شدم سیندرلا جان !

غرغرهای بابا از یک طرف و حسرت خوردنهای مامان از طرف دیگر دارد دیوانه ام میکند .

بابا دم به دقیقه داد و هوار میکند که : دختر ! تو را به مقدسات عالم کمتر به خودت بمال ! آبرو داریم ما والا .... هرچه قدر هم که خودتو به آب و آتیش بزنی , شوهر نیست عزیزم ! دختر که سنش از 25 سالگی گذشت باید فاتحه ازدواج رو هم بخونه دخترم , میفهمی ؟!

مامان هم دایم به چهره ام زل میزند و بعد انگار که دخترش جذامی باشد , اوهو اوهو میزند زیر گریه , بعد هم میگوید : الهی مادرت بمیره ! غصه نخور عزیزم ! مردم شانس دارند , ما هم شانس داریم . آخه من نمیدونم این دختر عموی ککی مکیت با اون خونواده دگوریش چپش از تو بالاتره که باید بهترین شوهرو تور بزنه , اما تو ..... به خاطر پول باباشونو دیگه , اگه بابای تو هم مثل داداشش یه جو عرضه داشت , الان وضع ما این نبود . مادرت پرپر بزنه دختر ...اوهو....اوهو ...!



نامه چهارم

امروز داشتم آلبوم دوران دانشگاهم را ورق میزدم . یادش به خیر ! چه قدر زور زدم تا لااقل یک شوهر پیدا کنم , اما یک نصف شوهر هم نصیبم نشد که نشد ! چشمم به عکس این پسره نامرد ارژنگ که خورد;

میخواستم روی عکسش عق بزنم ! پسره بی لیاقت ! چقدر خرجش کردم بی خودی ! روز مرد برایش کت و شلوار مارک دار خریدم ! روز ولنتاین بهش یک mp4 هدیه دادم ! اما آخرش چی ؟! با یکی از دخترهای لوس و ننر ورودی جدید ازدواج کرد . دختره عینهو میمون بود , فقط دو تا چشم سبز داشت که با همان چشمهای قورباغه ای رنگش شوهر مرا – ببخشید مرد کاندیدی مرا برای ازدواج آینده ! – قاپید و رفت !

الهی که تو جوونیش بیوه بشه ! الهی که ارژنگ , سرش هوو بیاره ! الهی که جز جگر بزنه !

الهی که ... آه .... آه .... آه سیندرلای عزیزم من شوهرمو می خوام م م م م !



نامه پنجم

سیندرلای عزیزم ! یادم رفت بگویم که تازه بعد از دوره کارشناسی در دوره کارشناسی ارشد هم قبول شدم و باز هم کلی برای شوهریابی روزها و هفته ها و ماهها و سالها – دو سال ! – تلاش و کوشش بی وقفه کردم اما هیچ ثمره ای نداشت !

مطمئن بودم اگر در مقطع دکتری شرکت میکردم و قبول میشدم دیگر حتما موفق به ازدواج میشدم , اما حیف که پدرم اجازه نداد و گفت : من دیگه توان پرداخت شهریه دانشگاه آزاد را ندرام . خب .... دختر ! یه خورده خودتو جمع و جور کن ! بشین برای دانشگاه دولتی درس بخون . مگه تو چیت از آن دختر خاله خنگت با اون بابای خل وضعش کمتره که اون باید دانشگاه تهران درس بخونه و تو دانشگاه آزاد , اونم کجا ؟ واحد کتول آباد سفلی ! ای خاک بر سرت دختره بی عرضه !!



نامه ششم

آه سیندرلای خوش شانس و عزیز ! اکنون که قلم بر دست گرفته ام ; دوست دارم به جای جوهر قلم اشکهای چشم من کاغذ سفید نامه آم را خیس کند بلکه تو دلت برای من فلک زده بسوزد و راز موفقیتت را برای من شرح دهی ! اوهو ..... اوهو ......

حتما میپرسی که چرا گریه میکنم ؟! اوهو ...... اوهو .......

آخه امروز روز تولدمه . اوهو ..... اوهو .......

شاید الان با خودت بگویی : دختره دیوانه ! خب اینکه گریه نداره ! اوهو ..... اوهو ......

من هم باید در جواب به شما بگویم چرا نداره آخه , امروز سی و سه ساله شدم و بازهم هیچ خبری از شاهزاده و اسب سفیدش نشد که نشد حتی توی خواب ! اوهو ...... اوهو .......



نامه هفتم

دیروز حسابی اشکت را درآوردم نه ؟! خب ..... بگو ببینم , چه طوری سیندرلا جان ؟!

چه سوال احمقانه ای ! چرا باید بد باشی آخه ؟! با اون شوهر خوشگل خوش تیپ مرفه بی درد و بی کس و کارت !

راستی ! تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چه قدر سعادت داشتی که شوهرت , خواهر و مادر ندارد و تو از دست نیش زبانشان که الهی نصیب گرگ بیابان نشود ! راحتی ؟ بگذریم ....

سیندرلا جان ! امروز رفتم پوشکا بچه تهرون توی خبابون ولیعصر . لیدا میگفت فروشنده اش , دوست شوهرش , مجرده پولدار هم هست . گفتم شاید یا یک نگاه – مثل فیلمهای درپیت ایرانی ! – عاشقم شد و اومد خواستگاریم ! اما میدونی مردتیکه الاغ چی بهم گفت ؟! چی ؟!

گفت شما چقدر خوشگل و باشخصیتین ! با من ازدواج میکنین ؟! نه بابا ! زهی خیال باطل ! ما از این شانسهای شما نداریم!!

سیندرلا جان . گفت : مادرجان ! در خدمتیم . چی میخواستین . مانتو , روسری , شلوار , پیراهن .....

نمیدانی چه حالی شدم . انگار دیگ آب جوش را روی سرم خالی کردند . آخه من نمیدانم سی و سه سال هم سنه که باعث بشه این احمق کودن منو با مادر عجوزه اش اشتباه بگیره ؟! نه ! تو بگو خداییش ......



نامه هشتم

خیلی از دستت ناراحتم سیندرلا جان !

آخه بیمعرفت تازه به دوران رسیده , من برای تو ان همه نامه نوشتم و تو حتی یک بار هم پاسخی به نامه هایم ندادی . چی فکر کردی , اگه فرشته مهربون نبود باید تا آخر عمرت کلفتی نامادریت با اون دو تا دختر منگلشو میکردی !!

حالا برای من شاخ شدی ؟! وای ی ی ..... من چقدر بی ادب شدم خدا ..... ببخشید دوست خوبم ! اگه اینها رو نمیگفتم , روی دلم می موند و رودل میکردم !

راستش را بخواهی کمی به تو حسودیم میشه , میدانی چرا ؟! آخه تو یک بار فقط یکبار آن هم سهوا کفشت را روی پله های قصر یک شاهزاده مجرد جا گذاشتی و موفق به ازدواج با او شدی , اما من صدبار کفشم را عمدا روی پله های خانه پسران مجرد جا گذاشتم و هیچ بخاری از هیچ کدامشان بلند نشد .

برچسب ها: عشق ، سیندرلا ، ترشیده ، دختر ، ماه ، خوشکل ، جیگر ،